برای کسی که در سرگیجه هایش همه چیز شکل طبیعی اش را از دست داد ...
دیوار خانه را عایق کن قبل از هدر رفتن ضجه ها در کوچه
.
.
.
بگذار کلمه از فاصله ی دهان تا گوش به تاخیر افتاده باشد
بگذار خفگی بهتر از سرایت تنفس ، دهان به دهان برسد
می دانم چند درصد زمین- تر و خشک با هم - به نجاست رسید
می دانم نشانه یعنی خونمردگی در ضرب دیدن های هر روزه ام
حالا این درد با تعدیل شده ترین شکل ممکن از آستانه ی تحملم بالا می زند
کاری بکن قبل از اینکه به جریان بیفتم در خونمردگی ها ...هاهاها
قبل از اینکه در این دَوَران ، خارج بزنم ( در شعاع که همیشه به دایره نمی رسد)
قبل از اینکه برویم و تشنه برگردیم از خون که ابتدای جریان بود ....
به همه چیز شک دارم
به کولاژ که همیشه با تکه تکه شدن همراه است در این نبرد
خون است که قرقره می شود در زردی دندان ها به نام تنوع ؟
به همه چیز شک دارم
تو می دانی چقدر بودنم در ده دقیقه ی دیگر بستگی دارد به ده دقیقه ی دیگر ؟
من می دانم بودنم در ده دقیقه ی دیگر وابستگی دارد به ...
حالا کدام مان خارج می زنیم از عقل ؟
نترس از این بازی ...از طبیعت که همیشه چاه دارد .
کوه ها پر شده اند از سنگ که باید به سینه ام بزنی ...
رودها پر شده اند از آب ، باید به دریا بزنی
جنگل پر شده بود از درخت ، باید به دار بیاویزی
شک کن به طبیعت وقتی جای خالی دستها با انگشت ها پر می شود
وقتی پرم از چاله هایی که به حجم من فکر می کنند
به اشاره تیغ چرخش رگها را در تنم مستقیم کن
به همه چیز شک کن
به طناب که سر دیگرش در چاه است ...
بگذار یقین، پیش بینی نشده ایستاده باشد روی کوه بعد از حادثه ای طبیعی
من به دایره ها ، به زمین شک دارم ... به پرگارها ، به پروردگارها ...به گارها ...به غار قار ؟
به اشاره تیغ چرخش رگها را در تنم مستقیم کن
بعد یک جانشینی برای ماندن کنار جنازه ها اختراع می شود
چرا از همین راه که آمدیم ، برنگردیم ؟
به جایی که شن هایش روان تر از رودها می برد ما را به خانه مان
به خانه و اختراع خط های تازه روی پیشانی مادرم؟
.
.
.
به دیوارها که زیر بار صداها ها ها ها شکم داده اند ...
بفهم !
از این گریه های مادرم
جایی که در خانه پر نشده را به دیگری اضافه کردم
"عذابت دردی نبود تا دوری ات عذابم شد که دردی بود"زیر و رو شده ی بافته های این همه حرف...وطنم شد
جهت عقربه ها با امضای من باید می چرخیداما دیر می رسم به نوشته هایی که تا مچ دستم فاصله دارد
می دانم وقتی الگوی قلب تو اوجی ندارد ،قصه ای ساخته نمی شود هرگزمی شود با تو راه بروم فقط سایه ام راه به راه بیاید ...پرت از این همه سنگ!
نسبت خونی ام برسد به رگی که وسط میدان فواره کرد؟این کوچه خاکی دارد که به احترام شما بلند می شود / شد ؟
هیس...برای زنده ماندن لای دندان چفت شده هم می توان رگ به رگ برید
از این بریدگی می توانی ادامه بدهی"چقدر تا اینجایم بریده باشم ،خوب است ؟"
ببین! چند نفرم تن داده اند به مرده شوری که یکه تازی داردببین ! چند نفر از این چاقوی دسته بریده ... های نفس کش ش ش ش !
کاش ...کاش تاریخی بودی که پشت سر گذاشته ام ...با درد.
.
ساعت هنوز می دوید من اما خلاف عقربه ها دست از کار شستم
از کار... افتاده ام
از کار افتاده یعنی این هوا بلندی را باید به جان خریدزمین هنوز شروع خالی اش را با من می چرخید / مرشد کم نمی آورد
آنقدر دور گرفتیم تا از این دایره بزنم بیرونتو آواز بعدی باش در این نوار که شروع خالی اش منم
گرفته دور تا دور ما را درد ... ما لای دندان هستیم باور کنیداگر کوهی که پشتت بوده بریزد دیگر چه فرق می کند آتش فشان با فواره همین میدان رو به رو...؟
"کوه من بودم که از هم می پاشیدم "بیا و با همین قصه ای که ساختم بساز! با اولین پیراهن یقه دارت...دهقان کتاب های من
وقتی باید یقه یک نفر را بگیرم و خودم را رها کنمهم قطارهایم سیفون را کشیدند و پیاده شدند از این راهی که می روم
تصویرم لای بوته ها تبدیل به کانگرو می شدیواش یواش برای دردها مادری کردم
اما صدای انسان های زیادی را در آورده ام
..
.
برمی گردم به گم شدنم
با حوصله ای که حتی نمی تواند دنباله ی آخرین دعوا را بگیرد ...
گناه ما ساختن پل بود در جایی که باید شباهت ها را حفظ می کردیم ...فقط(1)بیا عقلمان را روی هم بگذاریم ...ببین
کسی پیدا می شود بعد مرگمشکم ها را در بیاورد از عزا تا اذان ظهر؟
تفهیم کن برای چه کسانی تب کرده ام ...تفیهم کنحالا من مانده ام و این همه ...
ما هنوز لای دندان ها گیر کرده ایم ...باور کنید
1)گناه ما فقط ساختن پل بود (امیر سربی )

